هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

351

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

( 1 ) چون به آن دره نزديك شد ابن عاص ترديد نكرد كه به زودى فتح نصيب على ( ع ) خواهد شد . از اينرو به نزد ابو بكر آمده به وى گفت : من اين سرزمين را بهتر از على مىشناسم ، در اينجا درندگان و گرگهائى هستند كه از بنى سليم براى ما خطرناكترند . اگر على از اين سمت حمله كند ما را خواهند دريد . با او سخن بگوى شايد بگذارد ما به بالاى دره برويم . ابو بكر به نزد على ( ع ) آمده آن انديشه را با وى در ميان گذارد ، ولى على به او توجهى نكرد . آنگاه عمر آمد و على به او نيز توجه نكرد . امير مؤمنان همچنان از آن مكان پاسدارى كرد تا سپيده دميد . آنگاه غافلگيرانه به دشمن تاخت . خداوند او را بر ايشان چيره ساخت و وى هفت تن از پهلوانان نيرومندشان را كشت و فتح بدست مباركش انجام گرفت . ( 2 ) به اين مناسب سورهء عاديات بر پيامبر ( ص ) نازل گرديد . پيامبر به اصحابش مژدهء فتح داد و فرمان داد به پيشباز على ( ع ) بروند . چون على از آن قوم جدا شده به همراه غنائم و اسيران به مدينه بازگشت و به نزديكى آن رسيد ، پيامبر ( ص ) را ديد كه به پيشباز وى مىآيد و مسلمانان نيز همراه او هستند . على از اسبش پياده شد . ولى پيامبر به او فرمود : سوار شو ، خدا و رسولش از تو خشنودند . امير مؤمنان با شنيدن اين سخن از شادى گريست . در اين هنگام پيامبر ( ص ) فرمود : اى على اگر نمىترسيدم گروه‌هائى از امت من آنچه را كه مسيحيان دربارهء مسيح گفتند دربارهء تو بگويند ، در باره‌ات سخنانى مىگفتم كه بر گروهى از مردمان نگذرى مگر آنكه خاك از زير پايت به تبرك برگيرند . ( 3 ) سيد حميرى دربارهء اين غزوه اشعار زير را سروده است : « در ذات سلاسل ، سرزمين قبيلهء سليم ، در بامداد مرگ نابوده كننده‌اى به سراغشان آمد . درحالىكه ايشان عمر بن خطاب و عمرو عاص و رفيقش ( ابو بكر ) را بارها شكست داده ، پراكنده ساخته بودند و گروهى از انصار را كشته بودند ، پس نذر گشوده شد يا نذرهائى واجب گشت .